اولین و به یاد ماندنی ترین جشن عروسی با سارا و ثنا
امیدهای زندگی من سلام هر روز که از خواب پا میشم و شما رو کنار خودم میبینم هزاران مرتبه خدا رو شکر میکنم نمیدونم اگه شما رو نداشتم چطور با دلتنگیام کنار میومدم ...خدا جونم شکرت بخاطر هدیه های گرانبها.
عزیزای من نزدیک یه ماهی درکنار دلسوزترین و فداکارترین آنای دنیا بودیم (مامان مامانی) دو هفته تبریز بودیم اومدنی همآنا باهامون اومد تا از شما نگهداری کنه تا من کارای عیدمو بکنم خلاصه که مامانی بدجور به وجود گرمش عادت کرده بود هر روز روزامو میشمردم از اینکه آنا میخواست تنهامون بزاره وحشت داشتم ولی چاره چیه خدا رو شکر شما رو دارم و تکیه گاه امنی که باباییههههههه.
دیروز بابایی زنگ زد و گفت عروسی یکی از فامیلای عمه سارا دعوتیم منم که با شماها درگیر........ قبول نکردم ولی بعدش فکر کردم دیدم چون آنا جون همون ساعت بلیط قطار داره بهتر که برم و زیاد رفتنشو احساس نکنم این شد که قبول کردم شکر خدا خیلی خوشگذشت فکر نمیکردم تا این حد خانوم شده باشید از اول عروسی تا آخرش بغل مهمونا بودید آخه همه از دیدن شما که دوقلو هستید ذوق زده شده بودن خلاصه این اولین و بهترین عروسی بود که من و بابایی شرکت داشتیم چون که شما دوتا نفسا در کنارمون بودید...
الان که دارم این پست رو براتون مینویسم بدجوری دلتنگ آنا شدم دارم برای عید لحظه شماری میکنم که بریم تبریز راستی عید عروسیه دایی هادیههههههههههههههههههههه هورااااااااااااااااااااااااااااا
راستی دو سه روز پیش که داشتم غذاتونو میدادم متوجه شدم یدونه مروارید تو دهن سارا جون جوووووووونه زده٨/١٢/٩١مبارکهههههههههههههه عزیز دلم حالا منتظر مروارید ثنا جیگرم تا انشاا... تدارکات جشن دندونیییییییییییییییییییییییییییییی.
عزیزای دلم دوستون دارم بی نهایت.
این عکسای دیشبکه میخواستیم بریم عروسی






اولین و به یاد ماندنی ترین جشن عروسی با سارا و ثنا
